مسئلهی علیّت یکی از کلیدیترین و پیچیدهترین مسائل فلسفهی کانت است که محل بحثهای بسیاری بوده است. با این حال، عمدهی این بحثها، مانند غالب بحثهای دیگر در فلسفهی کانتی، معطوف به دوران نقدی کانت بوده است. بخشی از دشواریها و پیچیدگیهای نظری مسئلهی علیّت در فلسفهی نقدی کانت که به عدم توافقهای جدّی منجر شده است، به این دلیل است که کانت بسیاری از مسائل پایهای این مبحث را در نوشتههای دوران پیشانقدی خود بحث کرده بود و از این رو در دوران نقدی صرفاً به پیآیندهای نظری این مبحث پرداخته است. از این رو، مقالهی حاضر درصدد است تا با واکاوی مسئلهی علیّت در متون پیشانقدی کانت و نیز با تحلیل فضای فلسفی پیرامون کانتِ جوان که به ویژه با سیطرهی عقلگرایان لایبنیتسی-ولفی و طبیعتگرایان نشانهگذاری شده است، بخشی از این دشواریها و پیچیدگیهای نظری را ساده کند