مفهوم «فرونسیس» در اخلاق نیکوماخوسی ارسطو، بهمثابۀ عقل عملی، نقش پیونددهنده میان فضایل اخلاقی و عقلانی را ایفا میکند و خردی است ناظر بر داوری در موقعیتهای جزئی و زیست انسانی. در مقابل، کانت در نقد عقل عملی با اصل خودآیینی اراده، عقل را سرچشمۀ قانون اخلاقی و بنیان خودبسندگی سوژه میداند. این مقاله با رویکردی تطبیقی، رابطۀ مفهومی میان فرونسیس ارسطویی و خودآیینی کانتی را تحلیل میکند و در پرتو خوانش هرمنوتیکی گادامر، بهعنوان نظریهای مکمل، امکان تفسیر تاریخی و موقعیتی عقل عملی را میسنجد. روش پژوهش کیفی و توصیفی ـ تحلیلی است و دادهها از مطالعۀ مستقیم آثار اصلی استخراج شدهاند. یافتهها پژوهش نشان میدهند که عقل عملی در این سه افق، از خرد زیسته به قانون پیشینی و در نهایت به فهم تاریخیِ کنش اخلاقی گذر میکند و بدینسان پیوندی پویـا میان ارسطو، کانت و گادامر پدید میآورد.