گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
چکیده
این مقاله با روشی تحلیلی-تاریخی سیر تحول نقد اخلاقی در مکتب ضد-تئودیسه را بررسی میکند و استدلال می کند که این مکتب از اعتراض اولیه به توجیه الهیاتی شر تا صورتبندی یک الزام اخلاقی‑ عملی، مسیری پویا پیموده است. این گذار در چهار مرحله تحلیل میشود: نخست، بنیانگذاری فلسفی با نقدهای فیلیپس و پیروان ویتگنشتاین بر تناقضات منطقی تئودیسه؛ دوم، تعمیق اخلاقی نقد با تمرکز سورین بر شرور رادیکال و کوری اخلاقی بخشایشناپذیر؛ سوم، سیاسیشدن نقد در آرای تیلی که تئودیسه را ابزاری ایدئولوژیک برای توجیه انفعال معرفی میکند؛ و چهارم، صورتبندی جایگزین با چارچوب پراگماتیستی پیهلشتروم که پرسش محوری را از «چرا؟» به «چه باید کرد؟» تغییر میدهد. این پژوهش نشان میدهد که مکتب ضد-تئودیسه نه تنها پروژه سنتی تئودیسه را نامعتبر میخواند، بلکه افقهایی نو برای الهیاتی متعهد، عملگرا و همبسته با قربانیان شر میگشاید.