پژوهشکده فلسفه تحلیلی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی، تهران، ایران
چکیده
ساختارگرایی هستیشناختی اشیای بنیادی را از هستیشناسی حذف کرده و جایگاه روابط را ارتقا میبخشد. از سوی دیگر، نظریه رستهها چارچوبی برای بازنمایی مابعدالطبیعهای فراهم میآورد که در آن جهانهای ممکن فاقد ساختار درونی (از جمله دامنهای از اشیای بنیادی) هستند. در همین راستا، نخست رهیافتی خام به ساختارگراییِ نظریهرستهای کنار گذاشته شده و رهیافت برگزیده در دو سطح پیچیدگی (مجموعهها و ساختارهای رابطهای) بررسی میگردد و چنین استدلال میشود که ساختارگرایی نظریهرستهای متعهد به واقعگرایی درباره جهانهای ممکن بوده و نیز با بسندهکردن به چارچوب نظریه رستهها نمیتواند برجستگی جهان واقع را تضمین کند. همچنین، چون جهان بهکلی از ساختار درونی بنیادی تهی گشته و روابط متعارف نیز به همراه دامنه اشیا از این تصویر مابعدالطبیعی کنار رفتهاند، دیدگاه بهدستآمده بیشتر تداعیگر گونهای یگانهگرایی است تا ساختارگرایی. به نظر میرسد ساختارگرایان چنان که باید بدین پیامدهای مابعدالطبیعی اتخاذ چارچوب نظریه رستهها آگاه نبودهاند.