ساختارگرایی هستیشناختی بر آن است که اشیاء بنیادی را از هستیشناسی حذف کرده و جایگاه روابط را ارتقاء بخشد. از سوی دیگر، نظریۀ رستهها چارچوبی فراهم میآورد برای بازنماییِ مابعدالطّبیعهای که در آن جهانهای ممکنْ فاقدِ ساختارِ درونی -از جمله دامنهای از اشیاءِ بنیادی- هستند. در راستای اثباتِ نکتۀ اخیر، ما نخست رهیافتی خام به ساختارگراییِ نظریهرستهای را کنار زده، و رهیافتِ برگزیده را در دو سطحِ پیچیدگی -مجموعهها و ساختارهای رابطهای- بررسی میکنیم. نشان میدهیم که ساختارگراییِ نظریهرستهای متعهّد به واقعگرایی دربارۀ جهانهای ممکن بوده و نیز نمیتواند (با بسندهکردن به چارچوب نظریۀ رستهها) برجستگیِ جهانِ واقع را تضمین کند. همچنین، چونْ جهان بهکلّی از ساختارِ درونیِ بنیادی تهی گشته و روابطِ متعارف نیز بههمراه دامنۀ اشیاء از این تصویرِ مابعدالطّبیعی کنار رفتهاند، دیدگاه بهدستآمده بیشتر تداعیگر گونهای یگانهگرایی است تا ساختارگرایی. به نظر میرسد ساختارگرایان چنان که باید بدین پیامدهای مابعدالطّبیعی اتّخاذِ چارچوبِ نظریۀ رستهها آگاه نیستند.