جیکوب نیثن بر این باور است که مسئلۀ ذهن-بدن تا کنون سه چهرۀ متفاوت یافته است و مطابق تازهترین چهرهاش، کارویژهٔ اصلی فلسفهٔ ذهن در عصر حاضر به بررسی چگونگی مطالعۀ تجربی ذهن در عصر علوم اعصاب محدود میشود و باید بررسیهای وجودشناسانه را کنار بنهد. این مقاله ضمن تقریر دیدگاه نیثن، به ارزیابی انتقادی آن میپردازد. نمونهای از بیان کارویژۀ فلسفه در مطالعات ذهن در این عصر را میتوان در رویکرد «علوم اعصاب انتقادی» در تقریر دیوید لوگ توماسی مشاهده کرد. توماسی فلسفه را نه دانشی حاشیهای، بلکه «رهیافتی بنیادین به سوی علوم اعصاب» تلقی میکند. از این منظر، فلسفه در نسبت با علوم اعصاب، وظیفهٔ تحلیل مفروضات نظری، تفسیر دادههای تجربی، یکپارچهسازی سطوح مختلف تبیین و ارزیابی پیامدهای وجودی، اخلاقی و اجتماعی پژوهشهای عصبشناختی را بر عهده دارد، بدون اینکه بررسیهای مسائل خاص خود را، که همواره در دست انجام داشته است، فرو بگذارد.