درونیگرایی درباره دلایل هنجاری با برقرار کردن پیوندی ضروری میان دلایل هنجاری و مجموعه انگیزشی، هنجارمندی اخلاق را بر حالات روانشناسانه ما مبتنی میکند. بیرونیگرایان منکر چنین محدودیتی هستند. یکی از کانونهای مرکزی این نزاع، تفسیر و ارزیابی استدلال مشهور برنارد ویلیامز در دفاع از درونیگرایی است. در این مقاله با استفاده از آرای استیون فینلی، ابتدا چهار خوانش مشهور از استدلال ویلیامز را تفکیک کرده و سپس تفسیر نوین و متمایز فینلی از استدلال را مطرح و در نهایت به نقد آنها میپردازیم. سپس به بررسی نظریه فینلی میپردازیم که چگونه با استفاده از بافتارگرایی و تحلیل مفاهیم اخلاقی بر پایه اهداف، تلاش میکند «وجود» و «اهمیت» دلایل را تفکیک کرده و روح درونیگرایی را در کالبدی بیرونیگرا حفظ کند. در پایان، استدلال میشود که نظریه فینلی نیز از همان مشکل اساسی دیدگاه ویلیامز رنج میبرد و آن موفق نبودن در ارائه تبیینی مناسب از اقتدار هنجاری اخلاق است.