ناطبیعتگرایی اخلاقی همواره با معمای «تفرّع» واقعیات اخلاقی بر واقعیات طبیعی مواجه بوده است. برای حل این چالش، فوگال و ریزبرگ راهبرد تفرقه و غلبه (DC) را پیشنهاد دادند که تفرّع را با ترکیبِ تبیینگری واقعیات طبیعی و اصول اخلاقی حل میکند. اما بگال استدلال میکند که اصول اخلاقی فاقد شرطِ تفاوتسازیاند و این راهبرد، صرفاً معمای تفرّع را به رازآلودگیِ قوانین واسط تقلیل میدهد. مقاله حاضر در دفاع از ناطبیعتگرایی، نشان میدهد نقد بگال تنها با نادیدهگرفتن ماهیت متافیزیکی اصول اخلاقی وارد است. بدینمنظور، راهبرد DC بر مبنای «متافیزیک افلاطونی» و پذیرش «مرتبهدوم بودنِ ویژگیهای اخلاقی» بازسازی شده است. این بازسازی اثبات میکند که ضرورتِ حاکم بر قوانین واسط در چارچوب افلاطونی، معجزهای موجهاتی نیست، بلکه اقتضای متافیزیکیِ ویژگیهای مرتبهدوم است. این صورتبندی نهتنها ناطبیعتگرایی را از بنبست تفرّع میرهاند، بلکه دلیلی مستقل بر انسجام ناطبیعتگرایی افلاطونی ارائه میدهد.